تبليغاتX
کلبه قشنگ من
 
ســـــــــــــــــــلام عزيزم
امشب خيلي خستــــــــــــــــــــم
دلم ميخواد گريه كنـــــــــــــــــــم

دلم مي خواد ببينـــــــــــــــــــمت 

دلم مي خواد كنارت باشـــــــــــــــــــم
دلم مي خواد ...
دوستت دارم الهام دوستت دارم
هميشه به يادت هستـــــــــــــــــــم

زندکی

 

|+| نوشته شده توسط حسام در سه شنبه چهارم دی 1386  |
 دوستت دارم تا بی نهایت...........

به نام او که مرا با تو آشنا کرد

من از پس پنجره های بی کسی بیرون را نگاه می انداختم ناگاه  چشمم بی بهانه سوی گوشه ای از تصویر دیدگانم رفت و کسی را دید که دلش به اندازه دریا صافو زلال است  قلبش اندازه تمام دنیا بزرگ است ولی کسی در ان جای نداشت یعنی خودش جای نداده بود  و هنگامی که آن نگاه حسرت بار مرا دید وسعت قلبش را به نگاه من بخشید وقلبش را با تمام وجود به من هدیه کرد و من نیز دیدگانم را زیر پایش فرش خواهم نمود و دل  خویش را  به آن همه مهربانیش میبندم

او نمیداند که من هیچ گاه  چشمانم را برای هر کس فرش نکرده ونخواهم کرد زیرا کسی را جز الهامم (زندگیم . نفسم  . عشقم ) لایق و تکه گم شده خویش نیافتم  من از آن روز تا به الان جرات نداشته ام  که با کسی .......

به هر حال آرزو دارم همیشه و همه جا در کنارش باشم و با او به تمام خوشی هایمان دست یابیم

 ای که توی همه کسم                    بی تو میگیره نفسم

 اگه تو رو داشته باشم                  به هر چه میخوام میرسم

 

قلب من و تو هميشه براي هم خواهد تپيد،

 نفسهاي من از خيالِ حضورت

به شمارش مي افتد، تا بي نهايت

 گرماي دستهاي دو دلداده هيچ گاه

تکراري نخواهد شد،حتي تا قيام ِقيامت...

 

باور کن !!!

الهام

|+| نوشته شده توسط حسام در یکشنبه دوم دی 1386  |
 تقدیم به تو الهام

با تو بودن اي کاش، تا ابد ممکن بود
لحظه هاي ديدار، تا ابد ساکن بود
اگر اينجا بودي، زندگي وسعت داشت
غزل ناممکن، به قلم رغبت داشت

کاش اینجا بودی

 

کمترین پیدایی،دوری و اینجایی

من که با تو هستم،تو چرا تنهایی

باهمه دوری ما،اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار ،از هوایت اینجا

گل من گوهر من ،کاش اينجا بودي
جان من جوهر من، کاش اينجا بودي

کاش اینجا بودی

تقدیم به کسی که همه زندگی منه

|+| نوشته شده توسط حسام در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  |
 حسام مال تو...
|+| نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سیزدهم آذر 1386  |
 دوستت دارم......
به نام خداوند جان وخرد

آسمان تاريك

آسمان تاريك بود وسياه

روز هم گويي شب بود چون خورشيدش طلوع نكرده بود

دنيا عطري نداشت چون گلستونش خالي بود

دنيا رنگي نداشت چون رنگين كمونش بي رنگ بود

همه جا خشك بود آخه  بارونش نباريده بود

دلش بازم هواي گريه داشت

دلش تنگ بودن از سياهي

             آخه دل كه بي نور دل نيست

ولي ته دل اميدش به فردا بود

       با وجوده سياهي  آينده رو روشن ميديد

يه

          همه جا خوش عطر   

                                   خوش رنگ

         دلش وا شده بود داشت ميخنديد

                    آخه اوني كه منتظرش بود اومده بود

الهامم دوست دارم

 

|+| نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سیزدهم آذر 1386  |
 من تو رو میخوام
به نام خدای تنها

این روزها فقط خیــــــــــــــــره به چشمـــــــــات نگاه میکنم

 تا واژه واژه حــــــــــــــــــرف هایم را از عمق ِ نگاهــــــــــــم بفهمی

 ولی تو تنهـــــــــــــــــــــــا چیزی که نمیفهمی زبـــــــــــــــان ِ نگاهـــــــــــــــــم ِ

 نه عزیز ِ بهتــــــــــرینم ازت دلگــــــــــــیـر نیستم  شاید....

 شاید تقصیر ِ من ِ که بلـــــــــد نیستم 

 نگاهــــــــــم را برایت ترجـــــــــــــــــــمه کنم

 و جــــــــــاری کنم واژه واژه های دوســــــــــــــــــت داشتن رو

روی لبــــــــــــــــــهایم . . .

|+| نوشته شده توسط حسام در یکشنبه یازدهم آذر 1386  |
 دلتنگی من..........
به نام خدا

دلم پر می شود هر لحظه از اندوه تنهایی

 

مگر دستم بگیری یک نفس زین روی رسوایی

 

تمام آسمان در ازدحام آه من گم شده

 

برایم مانده تنها ای شکیبا ناشکیبایی

 

گره خوردست گویا رشته های سرنوشت من

 

مگر برخیزی و با دست های خویش بگشایی

 

چرا پنهان کنم این عشق را در سایه ی تردید

 

که پیدایی و بی پروا مرا در خویش می پایی

 

همین جا دل به هم دادیم آری در همین کوچه

 

و روزی باز بی شک از دل این کوچه می آیی

من از اندوه تنهایی  میمیرم بی تو 

دست سردم گرمی دست تو را احساس آرزویم میدارد الهام

 

  

 

 

|+| نوشته شده توسط حسام در شنبه دهم آذر 1386  |
 
 
بالا